تجدید نظر خواهی و شرایط آن چیست؟

بر اساس قوانین آیین دادرسی مدنی و آیین دادرسی کیفری، قضات دادگاه‌ها موظفند با رعایت تشریفات مقرر در قانون و با ملاحظه کلیه جوانب پرونده، رأی صحیح و عادلانه صادر نمایند.

با این حال، به دلایلی، ممکن است رأی صادر شده از دادگاه با اشکالاتی مواجه باشد که نیازمند رسیدگی و بررسی مجدد است. به همین دلیل، در قانون، روش‌هایی برای اعتراض به آرای این چنینی پیش‌بینی شده است.

تجدید نظر خواهی یکی از مهم‌ترین و پرکاربردترین روش‌های اعتراض به احکام دادگاه‌ها در قانون آیین دادرسی مدنی و قانون آیین دادرسی کیفری ایران است. در این روش، رای صادره از دادگاه بدوی (دادگاه نخستین) به دلیل مشخصی مانند اشتباه در اعمال قانون، نقص در تحقیق و بررسی، یا دلایل جدید، مورد بررسی مجدد قرار می‌گیرد. با رعایت نکات حقوقی و آشنایی کامل با قوانین و مقررات تجدید نظر خواهی، افراد می‌توانند از حقوق قانونی خود به بهترین شکل ممکن دفاع کنند و مانع از تضییع حقوقشان شوند.

البته، باید در نظر داشت، حضور یک وکیل مجرب جهت ارایه ادله و دادخواست تجدید نظر، بسیار ضروری می‌باشد.

 

    تجدید نظر خواهی چیست؟

تجدید نظر خواهی یکی از مهم‌ترین روش‌های اعتراض به حکم دادگاه‌ها محسوب می‌شود که هم در خصوص احکام صادره از دادگاه‌های حقوقی و هم در ارتباط با احکام صادره از دادگاه‌های کیفری قابل انجام است. در این روش، شخصی که به موجب حکم صادره از دادگاه محکوم شده است، می‌تواند در صورت وجود یکی از جهات تجدید نظر خواهی، با ارائه دادخواست تجدید نظر خواهی، نسبت به حکم صادره اعتراض کند.

شخصی که نسبت به حکم دادگاه اعتراض می‌کند، تجدید نظر خواه و شخصی که علیه او دادخواست تجدید نظر داده شده، تجدید نظر خوانده نامیده می‌شود.

 

    موارد و دلایل ارایه دادخواست تجدید نظر در دعاوی حقوقی:

جهات تجدید نظرخواهی حقوقی به دلایلی اشاره دارند که در صورت وجود آن‌ها، امکان اعتراض به رأی صادر شده توسط دادگاه بدوی و درخواست تجدید نظر از دادگاه بالاتر فراهم می‌شود. این جهات در قانون آیین دادرسی مدنی جمهوری اسلامی ایران در ماده ۳۴۸ قانون آیین دادرسی مدنی به تفصیل بیان شده‌اند. بر اساس این ماده، جهات و دلایل تجدید نظر خواهی عبارتند از:

    1. – ادعای عدم اعتبار مستندات دادگاه
    2. – ادعای عدم توجه قاضی به دلایل ابرازی
    3. – ادعای فقدان شرایط قانونی شهادت شهود
    4. – ادعای عدم صلاحیت قاضی یا دادگاه صادر کننده رای
    5. – ادعای مخالف بودن رای با موازین شرعی یا مقررات قانونی

طبق تبصره ماده ۳۴۸ قانون آیین دادرسی مدنی، اگر تجدید نظر خواهی، تنها به یکی از دلایل تجدید نظر خواهی استناد کند، دادگاه می‌تواند به این دلایل دیگر نیز رسیدگی کند، حتی اگر در تجدیدنظر خواهی ذکر نشده باشند.

 

  موارد و دلایل ارایه دادخواست تجدید نظر در دعاوی کیفری:

ماده ۴۳۴ قانون آیین دادرسی کیفری ایران، در مورد جهات تجدید نظر در دعاوی کیفری صحبت می‌کند. جهات تجدید نظر به موارد و شرایط خاصی اشاره دارند که اگر فرد متقاضی آنها را اثبات کند، می‌تواند اعتراض کرده و درخواست تجدیدنظر دهد. این جهات عبارتند از:

    1. – ادعای عدم اعتبار ادله یا مدارک استنادی دادگاه
    2. – ادعای مخالف بودن رای با قانون
    3. – ادعای عدم صلاحیت دادگاه صادر کننده رای یا وجود یکی از جهات رد دادرس
    4. – ادعای عدم توجه دادگاه به ادله ابرازی

طبق این ماده که اگر فردی که به رای صادر شده اعتراض دارد به یکی از دلایل فوق استناد نماید و دلیل دیگر هم وجود داشته باشد ، دادگاه به آن دلیل هم رسیدگی می نماید .

 

    آرای حقوقی قابل تجدید نظرخواهی:

ماده ۳۳۱ آیین دادرسی مدنی ایران مشخص می‌کند که رای‌های صادر شده از دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور حقوقی که قطعی هستند، می‌توانند تجدیدنظر شوند.

به عبارت دیگر، افراد می‌توانند نسبت به این رای‌ها درخواست تجدیدنظر دهند، مگر در موارد خاص که قانون به طور صریح تجدیدنظر آن‌ها را ممنوع کند. بر طبق ماده ۳۳۱ ، در موارد ذیل، می توان درخواست تجدیدنظر کرد:

    1. – در دعاوی مالی که خواسته یا ارزش آن چیزی که خواهان از دعوا می خواهد از سه میلیون (۳۰۰۰۰۰۰) ریال بیشتر باشد.
    2. – در مورد کلیه حکم های صادر شده در دعاوي غیرمالی میتوان درخواست تجدیدنظر کرد.
    3. – حکم راجع به متفرعات دعوا درصورتی که حکم راجع به اصل دعوا قابل تجدیدنظر باشد.
    4. – احکام مستند به اقرار در دادگاه یا مستند به رأي یک یا چند نفر کارشناس که طرفین کتباً رأي آنان را قاطع دعوا قرار داده باشند قابل درخواست تجدیدنظر نیست مگر درخصوص صلاحیت دادگاه یا قاضی صادرکننده رأی.

قرارهاي صادر شده در زیر قابل تجدید نظر است البته درصورتی که حکم راجع به اصل دعوا قابل درخواست تجدیدنظر باشد:

      • – قرار ابطال دادخواست یا رد دادخواست که از دادگاه صادر شود.
      • – قرار رد دعوا یا عدم استماع دعوا.
      • – قرار سقوط دعوا.
      • – قرار عدم اهلیت یکی از طرفین دعوا.

 

    آرای کیفری قابل تجدید نظرخواهی:

بر اساس ماده ۴۲۷ آیین دادرسی کیفری ایران، رای‌های صادره از دادگاه‌های کیفری می‌توانند در شرایط خاص غیر قابل تجدیدنظر باشند:

    1. – رای‌های مربوط به جرایم تعزیری درجه هشت (جرایم کمترین سطح سنگینی که تحت تعقیب قرار می‌گیرند).
    2. – رای‌های مربوط به جرایمی که مستلزم پرداخت دیه یا ارش هستند، اگر میزان دیه یا ارش کمتر از یک دهم دیه کامل باشد.

تبصره – در مورد مجازات‌های جایگزین حبس، معیار قابلیت تجدید نظر، همان مجازات قانونی اولیه است.

در غیر این صورت، احکام صادره از دادگاه‌های کیفری ممکن است در مراجع صالح قابل تجدید نظر باشند.

 

بیشتر بدانید:

نحوه ارایه دادخواست تجدید نظر

 

    تفاوت تجدید نظرخواهی و واخواهی:

در روش تجدیدنظرخواهی هر یک از طرفین دعوا می‌توانند از دادگاه نسبت به رأی صادر شده اعتراض کنند. اما اعتراض به رأی دادگاه در هنگام واخواهی تنها زمانی ممکن است که رأی به صورت غیابی صادر شده باشد.

در واقع، اگر خوانده دعوا بعد از دریافت اخطاریه و ابلاغیه‌های لازم و همچنین در هیچ یک از جلسات دادگاه حضور نیابد و حتی نماینده قانونی یا وکیلی نیز برای خود معرفی نکند و از طرفی لایحه دفاعیه خود را به دادگاه ارائه نکند، رأی صادر شده برای وی رای غیابی محسوب می شود و قابل واخواهی خواهد بود.

تفاوت دیگر بین تجدید نظر و واخواهی، دادگاه برگزار کننده جلسات است که در تجدیدنظر دادگاهی عالی تر از دادگاه اولیه و در حالت واخواهی همان دادگاه صادر کننده‌ی رأی خواهد بود.

 

    مهلت تجدید نظرخواهی:

ماده ۳۳۶ قانون آیین دادرسی مدنی و ماده ۴۳۰ قانون آیین دادرسی کیفری درباره مهلت تجدید نظر خواهی در دعاوی بسیار مهم است. بر اساس این ماده، مهلت برای اشخاصی که مقیم ایران هستند، ۲۰ روز و برای اشخاصی که مقیم خارج از کشور هستند، ۲ ماه است. این مهلت از تاریخ ابلاغ رای دادگاه بدوی شروع می‌شود، و در صورت صدور رای دادگاه به صورت غیابی، از تاریخ اتمام مهلت واخواهی شروع می‌شود.

اما در مواردی که تجدید نظر خواه نمی‌تواند در طول مهلت تجدیدنظر خواهی اقدامات لازم را انجام دهد، امکان تجدید نظر خواه خارج از مهلت قانونی نیز وجود دارد. این امر ممکن است در صورتی اتفاق بیافتد که تجدیدنظر خواه عذر موجهی داشته باشد یا سمت نماینده دعوای بدوی از بین رفته، محکوم علیه، فوت کرده یا ورشکسته باشد.

 

    مراجع قضایی تجدید نظر:

در نظام قضایی ایران، علاوه بر دادگاه‌های بدوی که مسئول رسیدگی ابتدایی به پرونده‌ها و صدور رای هستند، دادگاه‌های تجدیدنظر نیز وجود دارند که در مرکز هر استان تشکیل می‌شوند. این دادگاه‌ها مرجع اصلی برای تجدیدنظر خواهی از رای دادگاه‌های بدوی هستند.

نکته مهمی که در خصوص مرجع تجدیدنظر خواهی باید بیان شود، این است که در برخی از دعاوی کیفری، مرجع تجدیدنظر خواهی به جای دادگاه تجدیدنظر استان، دیوان عالی کشور است. بر اساس ماده 428 قانون آیین دادرسی کیفری، آراءی که توسط دادگاه کیفری یک صادر شده و مجازات آنها سلب حیات، قطع عضو، حبس ابد، تعزیر درجه سه و بالاتر و جنایات عمدی که میزان دیه آنها نصف دیه کامل و بیشتر است، و آراء صادره در خصوص جرایم سیاسی و مطبوعاتی، توسط دیوان عالی کشور مورد رسیدگی تجدیدنظر قرار می‌گیرند.
در دادگاه‌های تجدیدنظر حقوقی و کیفری، به طور ماهوی و طبق اصول قانونی، آرای مورد اعتراض را مورد بررسی مجدد و تجدیدنظر قرار می‌دهند. اگر دادگاه تجدیدنظر به یکی از جهات تجدیدنظر خواهی احراز کند، رای را نقض کرده و مجدداً به صورت صحیح صادر می‌کند؛ اگر رای صادره واجد ایراد خاصی نباشد، آن را ابرام یا تایید می‌کند.

 

    رد دادخواست تجدیدنظر:

مواردی که ممکن است منجر به رد درخواست تجدیدنظر از سوی دادگاه شوند، عبارتند از:

    1. – عدم ثبت درخواست تجدیدنظر در زمان مقرر: اگر درخواست تجدیدنظر از احکام مربوطه به زمانی که برای ثبت و پیگیری آن تعیین شده است، خارج باشد، دادگاه ممکن است آن را رد کند.
    2. – نقض درخواست تجدیدنظر: اگر درخواست تجدیدنظر شامل نقضی باشد و شخص تجدیدنظر خواه ابلاغیه‌هایی را دریافت کرده باشد که به وی اطلاع می‌دهند که نقض را برطرف کند، اما وی این اقدام را نکند، دادگاه ممکن است درخواست را رد کند.
    3. – عدم تطابق با مقررات قانونی: اگر درخواست تجدیدنظر بر اساس مقررات قانونی صحیح تنظیم نشده باشد، ممکن است دادگاه آن را نپذیرد و رد کند.

علاوه بر موارد فوق، دادگاه ممکن است بر اساس دلایل و جهات دیگر نیز درخواست تجدیدنظر را رد کند. مثلاً اگر مواردی که موجبات نقض دادنامه تجدیدنظر را فراهم نکنند، یا اگر وضعیت موضوع دعوا به گونه‌ای است که تجدیدنظر منطقی یا مجاز نباشد.

 

    بهترین وکیل تجدید نظر:

مرحله تجدیدنظر خواهی آرای قضایی در اعاده دادرسی مرحله ای بسیار مهم و حساس می باشد چرا که همان بزنگاهی است که می‌تواند حقوق ضایع شده و رای ناعادلانه را به نفع شخص متضرر تغییر دهد.

برای همین، حضور وکیل متخصص در أمور حقوقی یا کیفری نسبت به موضوع پروند الزامی می باشد. چرا که این مرحله حتی از مرحله دادرسی در دادگاه بدوی نیز مهم تر می‌باشد و تنها وکیل آشنا و مسلط به قوانین، آیین نامه ها، رویه های قضایی و با تجربه می‌تواند برای موکل خود احقاق حق نماید.




فرق طلاق رجعی و طلاق بائن

تفاوت طلاق رجعی و طلاق بائن چیست؟

امروزه با شیوع پدیده طلاق، هر کدام از ما به احتمال زیاد در میان اطرافیان و آشنایان خود با این پدیده مواجه شده‌ایم. حتما در برخی موارد نیز شنیده‌اید که مردی زنش را طلاق داده و بعدا به او رجوع کرده است. در یک تقسیم بندی کلی از این نظر که پس از وقوع طلاق امکان رجوع در آن وجود دارد یا خیر، طلاق به دو قسم تقسیم می‌شود، طلاق رجعی و طلاق بائن. در این مقاله قصد داریم شما را با این دو قسم از اقسام طلاق، خصوصا نوع نخست آن آشنا کنیم و پیرامون شرایط و آثار آن توضیحاتی ارائه دهیم. پس با ما تا انتهای مقاله همراه باشید.

 

طلاق رجعی چیست؟

شما هم حتما نام طلاق رجعی را شنیده‌اید. اما طلاق رجعی چیست؟‌

طلاق رجعی، طلاقی است که در آن شوهر حق دارد که در زمان عده به زن رجوع کند. یعنی پس از وقوع طلاق، مرد به واسطه سخن یا رفتاری، فقط و فقط در زمان عده، تمایل خود را به ادامه زندگی با زن اعلام می‌دارد، بدون این که نیاز به خواندن مجدد صیغه ازدواج باشد.

ماده ۱۱۴۸ قانون مدنی بیان می‌دارد که: «در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است». فلسفه وجودی چنین حکمی این است که پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر گاهی پس از وقوع طلاق سبب تمایل ایشان به بازگشت به زندگی مشترک می‌شود. قانون‌گذار با این کار عملا راه را برای بازگشت به زندگی مشترک هموارتر کرده است.

اگر با خواندن این متن برای شما سوال ایجاد شده که عده چیست، باید بگوییم که طبق ماده ۱۱۵۰ قانون مدنی، عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن، زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی‌تواند شوهر دیگر اختیار کند.

 

طلاق بائن چیست؟

وقتی طلاقی رخ می‌دهد دادگاه در حکم خود نوع آن را از جهت رجعی یا بائن بودن اعلام می‌کند. اما برای این که بدانیم تفاوت این دو در چیست و آثار و احکام هر کدام چگونه است، لازم است قدری با طلاق بائن نیز آشنا شویم.

طلاق بائن عبارت است از طلاقی که شوهر در زمان عده، حق رجوع و بازگشت به زن را ندارد. ماده ۱۱۴۴ قانون مدنی می‌گوید که در طلاق بائن برای شوهر حق رجوع نیست. قانونگذار در ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی موارد طلاق بائن را بیان می‌کند.

در موارد ذیل طلاق از نوع بائن است:

  1. طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود
  2. طلاق یائسه
  3. طلاق خلع و مبارات، مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد
  4. سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید، اعم از این که وصلت در نتیجه رجوع باشد یا در نتیجه نکاح جدید.

البته با توجه به رویه قضایی و نظریات مشورتی، طلاق قضایی که زن به دلیل عسر و حرج تقاضای طلاق دارد و حاکم او را طلاق می‌دهد نیز بائن است. همچنین طلاق توافقی نیز چون در قالب طلاق خلع و یا مبارات صورت می‌گیرد، بائن بوده و رجوع در آن معنا ندارد. البته هر کدام از این موارد توضیحات جداگانه‌ای دارند که باید در مقاله‌ای مجزا به آن پرداخت.

نکته مهمی که در تشخیص طلاق رجعی از بائن وجود دارد این است که طلاق بائن تنها منحصر به همین موارد است و غیر از این موارد، هر طلاقی که رخ دهد رجعی است. البته در عمل برای افراد عادی مشکلی در این زمینه پیش نخواهد آمد، زیرا دادگاه در حکم خود نوع طلاق را مشخص خواهد کرد و شما دچار سردرگمی نخواهید شد.

 

فرق طلاق رجعی و بائن

  • اولین و مهم‌ترین تفاوتی که این دو طلاق با هم دارند و سبب جدا شدن این دو از هم می‌شود، این است که در طلاق رجعی مرد حق رجوع به زن را در زمان عده دارد، اما در طلاق بائن امکان رجوع از طلاق و بازگشت به زن برای مرد وجود نخواهد داشت. در طلاق بائن اگر زن و مرد بخواهند با یکدیگر زندگی کنند، باید مجددا با اجرای شرایط خاص به خود عقد جدیدی را برقرار کنند.
  • تفاوت دوم این دو طلاق در این است که در طلاق رجعی، زن باید حتما عده خود را نگه دارد. یعنی در مدت این عده، به هیچ عنوان نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند و باید تا پایان مدت عده صبر کند. اما در طلاق بائن اگر طلاق عده نداشته باشد، زن می‌تواند بلافاصله با مرد دیگری ازدواج کند. اگر طلاق بائن نیز عده داشته باشد،‌ زن باید عده را نگه دارد اما در مدت این عده، مرد حق رجوع به او را ندارد. از اقسام طلاق بائن که پیش‌تر به آنها اشاره کردیم، طلاق زن یائسه و طلاق قبل از آمیزش جنسی عده ندارند. پس به عنوان مثال زنی که یائسه است در صورتی که طلاق بگیرد، عده نداشته و بلافاصله می‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند. به عنوان مثالی دیگر اگر زن و شوهری پس از سومین ازدواج متوالی با یکدیگر از هم جدا شوند، ‌طلاق بائن است ولی عده دارد و زن تا پایان آن نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند و برای مرد نیز حق رجوع در مدت عده وجود ندارد.
  • تفاوت سوم این است که در طلاق بائن پس از اجرای صیغه طلاق و فوت هر یک از طرفین، دیگر ارثی به دیگری نمی‌رسد. درحالی‌که در طلاق رجعی، حتی در مدت عده رابطه ارث بردن میان زن و شوهر برقرار است.
  • تفاوت چهارم این است حق نفقه زن در مدت عده در طلاق رجعی باقی است، مگر این که زن ناشزه گردد. این در حالی است که در طلاق بائن زن حق نفقه ندارد.
  • تفاوت پنجم این‌ است که در عده طلاق رجعی، زن کماکان زوجه مرد محسوب می‌شود. بنابراین مرد باید به وظایف خود در برابر زن عمل کند و به عنوان مثال، حق ندارد زن را از منزل مسکونی خود بیرون کند.

 




شرایط تحقق اجرت المثل چیست؟

📌شرایط قانونی پرداخت اجرت المثل ایام زوجیت به چه نحوی است؟

در تبصره ماده 336 قانون مدنی ، شرایط دریافت اجرت المثل ایام زوجیت بیان شده است . به موجب این ماده ، از جمله شرایط دریافت اجرت المثل ، آن است که
زن باید کارهایی که شرعا جز وظایف زن نبوده است را به دستور همسرش انجام داده باشد
و قصد انجام دادن رایگان این کارها را نداشته باشد
و این امر در دادگاه ثابت شود . در این شرایط است که دادگاه حکم به پرداخت اجرت المثل ایام زوجیت زن می دهد .

🔹برای تقاضای اجرت المثل ایام زوجیت باید شوهر تقاضای طلاق کند. حتی در یک فرض در صورتی که طلاق از سوی زوج باشد باز هم زن نمی‌تواند درخواست اجرت المثل ایام زوجیت کند و آن وقتی است که درخواست طلاق از سوی شوهر ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق رفتار زوجه باشد. در این صورت نیز اجرت المثل تعلق نمی‌گیرد.

🔹در اجرت المثل وضع مالی مرد ملاک تعیین مبلغ اجرت المثل نیست بلکه با ارجاع امر به کارشناسی حق الزحمه زن در امور خانه داری مشخص می‌شود.

✅ برای پرداخت اجرت‌المثل، شرایطی لازم است:

🔹از جمله اینکه طلاق به درخواست زوجه نباشد؛ طلاق به دلیل تخلف زن از وظایف زناشویی و سوء اخلاق او نباشد و انجام کارهای منزل شرعاً به عهده زوجه نبوده باشد مثل شستن ظروف و لباس‌ها و پخت و پز. همچنین انجام کارها به دستور زوج با درخواست او باشد و زن برای انجام کارها قصد تبرع نداشته باشد؛ یعنی به خاطر رضای خدا کاری انجام نداده باشد. اگرچه واقعیت این است که زنان غالباً امور خانه را به قصد تبرع انجام می‌دهند و اگر این امر بر دادگاه ثابت شود، زن مستحق اجرت‌المثل نخواهد بود.

🔹با دادن دادخواست طلاق از طرف مرد و عدم رضایت زوجه، رویه دادگاه ها در جلسه دادرسی این است که به صرف درخواست زوجه یا وکیل او، به جهت کارشناسی اجرت المثل، قرار کارشناسی اجرت المثل صادر می‌کنند و در این خصوص سهل‌گیر هستند.

🔹اجرت المثل زن با نحله قابل جمع نیست. بنابراین نحله در صورتی به زن تعلق می گیرد که به هر دلیل اجرت المثل به او تعلق نگرفته باشد.

اجرت المثل زن

نحله چیست؟




تنصیف چیست؟

🔴شرایط «تملڪ نصف دارایی مرد» پس از طلاق

✅به موجب ماده 1119 قانون مدنی طرفین عقد ازدواج می‌توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج لحاظ کنند.

✍طبق بند «الف» شرایط ضمن عقد مندرج درسند ازدواج ، چنانچه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و طبق تشخيص دادگاه،  تقاضاي طلاق ناشي از تخلف زن از وظايف همسری يا سوء اخلاق و رفتار وی نباشد، زوج مكلف است تا نصف دارايي موجود خود را كه در ايام زناشويي با زوجه به دست آورده يا معادل آن را، بصورت بلاعوض  به زوجه منتقل کند.

 

✅شرايط تحقق شرط تنصيف دارایے       

🔶طلاق واقع شود: اجراي اين شرط برخلاف ساير شروط ، صرفاً منوط به واقعه طلاق است و بدون وقوع آن قابل اجرا نیست و امكان الزام شوهر براي اجراي شرط قبل از درخواست طلاق ناشی از درخواست وی وجود ندارد . 

🔶زوج ، خواهان طلاق باشد : یكي از شرايط تحقق شرط تنصيف دارایی این است که زوج بخواهد زوجه را طلاق دهد و وی ارائه کننده دادخواست طلاق باشد و نه اینکه زوجه خواهان طلاق باشد . 
  
🔶طلاق مستند به تخلف زن از وظایف زناشویی یا سوءاخلاق و رفتار وی نباشد : چنانچه سوءرفتار و سوءاخلاق زوجه علت زوج باشد با اثبات آن ، شرط تنصيف دارایی تحقق نمي‌يابد. مثلاً  هرگاه زوج، نشوز و عدم تمکین  زوجه را اثبات کند ، این شرط برای زوجه قابل استفاده نخواهد بود . 
  
🔶ملاک  تا نصف اموال یا معادل آن می‌باشد: در اين شرط عبارت « تا نصف دارايي» یا معادل آن ذکر شده که این میزان می‌تواند از پایین‌ترین درصد اموال زوج تا سقف پنجاه درصد آن تلقی شود که تعيين آن به نظر دادگاه بستگی دارد . 
  
🔶دارايي حاصل زندگی زناشويي با زوجه باشد: یكی دیگر از شرایط تحقق شرط مذکور حصول دارایی زوج ، در زمان زندگی زناشویی با زوجه است ، لذا به اموالی كه زوج پیش از ایام زناشویی داشته (نه از تاریخ عقد) و اموال موروثي سرايت پیدا نمي‌كند ، زيرا به مال ناشي از ارث اموال به دست آورده در زمان زناشويي اطلاق نمی‌شود . 

🔶دارایی در حين طلاق موجود باشد:  موجود بودن اموال حين طلاق شرط لازم براي اجراي این ‌شرط است. بنابراين شامل اموال از بين رفته اعم از تلف يا مفقود شده ، نمي‌شود. همچنين آنچه موضوع شرط است، دارايي زوج است، لذا  به نطر باید ديون زوج نيز مدنظر قرار گيرد.

✍به عنوان مثال اگر زوج نسبت به مهر زوجه‌ای كه می‌خواهد او را طلاق دهد یا زوجه دیگرش مشغول‌الذمه باشد، پرداخت مهریه زوجه مذكور یا زوجه دیگر از دارایی زوج ، نسبت به اعمال شرط تنصیف دارایی مقدم است و حتی بنا بر نظری اجرای این شرط نسبت به مستثنیات دین هم ممنوع بوده و تعهد به انتقال تا نصف مال زوج نیز نمی‌تواند از این قاعده كلی مستثنی باشد.  

تنصیف اموال، در طلاق از طرف زن




اگه درخواست طلاق کنم، جهیزیه‌ام چه می‌شود؟

استرداد جهیزیه در طلاق از طرف زن

در ایران، مفهوم جهیزیه به عنوان اموال منقولی که زن به منزل مشترک می‌آورد، برای استفاده یا زیبایی در زندگی مشترک استفاده می‌شود. این مفهوم بیشتر بر اساس عرف و رسوم محلی تعریف شده است، زیرا در قانون مدنی ایران به صورت صریح مفهوم یا حقوق و وظایف مرتبط با جهیزیه تعریف نشده است.

زن بعد از ازدواج و تهیه جهیزیه، مالک این اموال است.

اما استفاده از این اموال در زندگی مشترک به دست مرد است و مرد حق استفاده و بهره‌برداری از جهیزیه را دارد، اما مالکیت اصلی وسایل هنوز با زن است.

پس، اگر زن به دلایلی تصمیم به پس گرفتن جهیزیه داشته باشد، این امر ممکن است.

زیرا زن قبل از ازدواج مالک این اموال بوده و مالکیت آن بعد از ازدواج هم برای او باقی مانده است. برای استرداد جهیزیه، زن باید مدارک معتبری مانند فاکتورها یا سیاهه‌های خرید را داشته باشد که نشان دهنده تهیه این وسایل توسط او است.

زمانی که زن خواستار استرداد جهیزیه می‌شود، می‌تواند به دادگاه مراجعه کرده و اقدامات لازم را انجام دهد تا جهیزیه به او بازگردانده شود. قاضی در این مورد با توجه به شواهد و مدارک مطلوبه وضعیت را مشخص می‌کند. برای اثبات مالکیت جهیزیه و استرداد آن، مدارک مالی و خرید وسایل مورد نیاز است. بنابراین، زن باید اطمینان حاصل کند که این مدارک به دقت نگهداری شده و برای دادگاه قابل قبول هستند.

طلاق از طرف زن




تکلیف فرزندم چی میشه اگه من طلاق بگیرم؟

حضانت فرزند در طلاق از طرف زوجه

بعد از طلاق، تقسیم حضانت برای فرزندان به شرایط مختلفی وابسته است. در بیشتر قوانین، نحوه تقسیم حضانت به مصلحت کودکان بستگی دارد.

برای فرزند دختر تا هفت سالگی، حضانت معمولاً با مادر است و پس از آن ممکن است به پدر تعلق بگیرد، اما این تصمیم بستگی به مصلحت فرزند دارد.
برای فرزند پسر تا هفت سالگی نیز معمولاً حضانت با مادر است، ولی از هفت الی پانزده سالگی، حضانت ممکن است به پدر منتقل شود، دوباره بر اساس مصلحت کودک.
هر یک از والدین در صورتی که بتوانند عدم صلاحیت یکدیگر را در دادگاه ثابت کنند، می‌توانند درخواست سلب حضانت از طرف مقابل را داشته باشند. این موضوع نیازمند تصمیم دادگاه و بررسی شرایط خاص هر پرونده است تا به مصلحت بهترین برای فرزندان تصمیم گرفته شود.

طلاق از طرف زن




اگر زن دادخواست طلاق دهد، باید مهریه را ببخشد؟

مهریه در طلاق از طرف زن

در قانون مدنی ایران، مهریه یکی از حقوقی است که زن در صورت طلاق می‌تواند از همسر خود دریافت کند. این حق بر اساس شرایط خاصی تعیین می‌شود که به طور مخصوص و با توجه به وضعیت زن به او تعلق می‌گیرد.اگر زن دوشیزه باشد و در طول ازدواج رابطه زناشویی برقرار نشده باشد، نصف مهریه به او تعلق می‌گیرد. این مسئله به این معنی است که حقوق زن به نصف مهریه محدود می‌شود اگر زن دوشیزه باشد.
اگر همسر (مرد) دارای مالی باشد، او می‌تواند درخواست توقیف اموال بدهد تا از اموال خود جلوگیری کند و از این طریق اجازه وصول مهریه به همسر خود را ندهد. این اقدام می‌تواند به منظور ممانعت از پرداخت مهریه باشد امادر صورتی که هیچ مالی به نام همسر (مرد) نباشد، مهریه می‌تواند به شکل قسط‌بندی پرداخت شود، به این معنی که به دسته‌هایی تقسیم شود که بر اساس آنها پرداخت شود.
همچنین اگر زن قصد دارد مهریه خود را دریافت کند، باید اقدام به ارسال دادخواست وصول مهریه کند. این مراحل ممکن است پیچیدگی‌هایی داشته باشد که بهتر است با کمک وکیل مسائل مرتبط با مهریه را انجام داد.

طلاق از طرف زن




اگر زن تمکین نکند، می‌تواند دادخواست طلاق دهد؟

تأثیر عدم تمکین زن بر طلاق

عدم تمکین زن، تأثیری بر اقدام طلاق زوجه ندارد. اگر زن تمکین نکند، این موضوع می‌تواند منجر به قطع شدن نفقه برای زوجه شود، اما این امر تأثیری بر امکان زوجه برای درخواست طلاق ندارد.

اگر زن تمکین نکند، این ممکن است منجر به قطع نفقه برای زوجه شود، زیرا براساس قانون مدنی ایران، شرط دادن نفقه به ادامه زندگی مشترک بستگی دارد.
پس عدم تمکین زن بر طلاق تأثیری ندارد. زوجه می‌تواند برای طلاق اقدام کند و عدم تمکین زن در این مورد مانع نمی‌شود.

اگر زن از طلاق تمکین نکند، این می‌تواند یکی از مسائلی باشد که دادگاه در ارزیابی نوع طلاق به آن توجه می‌کند. به عنوان مثال، در طلاق از طریق عسر و حرج، عدم تمکین زن می‌تواند به عنوان یکی از اثرات عسر و حرج مدنظر قرار گیرد، اما این موضوع به طور مستقیم زوجه را از درخواست طلاق باز نمی‌دارد.
اگر زن عدم تمکین خود را ثابت کند، این می‌تواند به عنوان دلیلی برای عسر و حرج در نظر گرفته شود. اما این اثر، تصمیم گیری نهایی درباره طلاق زوجه را مانع نمی‌شود.
بنابراین، عدم تمکین زن برای طلاق اثری بر امکان زوجه برای درخواست طلاق ندارد. زن می‌تواند حتی در صورت عدم تمکین، برای طلاق از طرف خود اقدام کند و دادگاه نیز بر اساس شواهد و مدارک ارائه شده، تصمیم می‌گیرد.

طلاق از طرف زن




طلاق چیست؟

طلاق چیست؟

طلاق به خاتمه یافتن رابطه زناشویی گفته می‌­شود و در حقوق ایران تنها در شرایط خاص و با رای دادگاه صالح قابلیت اجرا دارد.

برای تحقق طلاق ضروری است که طرفین سند طلاق را امضا کرده و نیز صیغه طلاق بین ایشان جاری گردد.

طلاق از دیرباز و در کلیه جوامع به عنوان یک رفتار اجتماعی غیرقابل اجتناب شناخته می‌­شود که تا حد امکان باید از آن دوری کرده و به زندگی زناشویی فرصت حیات داد.

در واقع در دوره­‌هایی از تاریخ مسیحیت، اجازه طلاق گرفتن به زوجین داده نمی­‌شد و در سده­‌های پیشین این اجازه به حقوق خانواده مسیحیت تزریق شد.

در حقوق خانواده اسلام نیز طلاق به عنوان حلالی که تا حد امکان باید از آن دوری شود شناخته می‌­شود و به همین دلیل خاتمه رابطه زناشویی در کشورهای اسلامی به راحتی صورت نمی‌­پذیرد.

در مواقعی که شرایط زندگی مشترک به قدری سخت و غیرقابل تحمل می‌شود که هیچ راه حلی جز طلاق و جدایی برای بهبود وضعیت وجود ندارد، زوجین مجبور به درخواست طلاق می‌شوند.

با این حال انواعی از طلاق در حقوق ایران وجود دارد که از نظر طرف درخواست دهنده و امکان رجوع یا قطعیت طلاق، تقسیم ­بندی می‌­شود.

طلاق و انواع آن




مسئولیت وراث شوهر در برابر مهریه چیست؟

پرسش:
اگر شوهری فوت کند، آیا وراث شوهر مسئولیتی در قبال پرداخت مهریه مرد فوت شده دارند؟

پاسخ:

اگر شخص فوت شده (شوهر) مالی نداشته و یا اموال او برای پرداخت مهریه زوجه به اندازه کافی نباشد، وراث شوهر مسئولیتی در برابر پرداخت مهریه ندارند.

برای توضیحات بیشتر، تکلیف مهریه پس از فوت شوهر را بخوانید.